Wednesday, November 07, 2007

Beware!

This is another poem by Nossrat Rahmani. Here is the original: Hoshdaar!

Beware

Beware!
Never bind
A bird’s beak
Or it will sing with its wings.
Do not break its wings
Or it will fly with its voice to the peak of the galaxy.
Don’t bind poet’s lips…

Labels: , , , ,

Saturday, October 20, 2007

A Poem by Nossrat Rahmani

Nossrat Rahmani is one of the most renowned Iranian modern poets. Here I have translated into English one of his famous pieces. Read the original text in Persian.













These days
Thus I am, look:
My hand moves so slow, as if
I had already written every virgin poem
My legs drag me so very tiresomely, as if
I have already gone through every path
To ending of everywhere
Even have heard
Each time
Wail of the coup de grâce
My friend

These days
Whoever I make friends with, I feel
We’ve been friends long enough
That it is now time for treachery

Amount of sorrow has exceeded
Its own bounds and borders
It’s been a while I have nothing to do
Like a minister
You are nothing
When you have nothing to do
I am nothing; I am a poet
I suppose you don’t understand the allusion
These days
Thus I am
An apparition-of-Farhaad *
Who has lost his hammer

That’s how demolition commences
Thus began decline of men’s dynasty
Comrades
When the clamor of the event fades away
Carve on my gravestone
“A warrior who never fought
Yet … was defeated.”


* Farhaad is the name of a legendary character who fell in love with Shirin, the wife of Khosrau II of Persia.

© Vahid 2007 Goossun Art-illery

Labels: , , , ,

Monday, March 13, 2006

کشنده گان و کشیده گان

اینجا
خورشید
خروس ِ بی محلی ست
نیمه شب را
و ظهر
عربده اش را
پیش از سحر به پایان می برد

هزار غنچه ی ِ برف
بزم ِ تابستان را
به رقص ِ ابلهانه ای
می لولند
و درختان ِ جن زده
سایه هایشان را
به تعقیب ِ باد می فرستند

باران
مشاطه ی ِ لجن است
و طوفان
لکاته ی ِ حیضی
آوار ِ آغوش ِ ابرها

خمیازه ی ِ ساعت و
بهت ِ زمان
روزها و شب ها را
به عبث لاس می زنند
و سکوت
خش خش ِ نا به جایی ست
همیشه را

درودگران
از چرخ تخت می سازند و
گورکن ها
از آسفالت ِ جاده ها
سگ ِ قبر

اینجا
ملافه ها همه رنگین اند
و کلافه ها همه غمگین

هر کتابخانه
هزار کتاب ِ هم شکل به امانت می دهد
و هر جنده خانه
هزار مادر بی شکل
که امانت را می برند

دختران آبستن به دنیا می آیند
و کامپیوترها سقط ِ جنین می کنند

چرایی ی ِ هر چرایی
به بی چرایی ی ِ بی چون و چرایی چسبیده
و چُرت ِ پاره ی ِ روزنامه ها
چسب ِ چرندیات ِ هر روزه است

یک روز از خواب می پری
همه ی ِ همسایه هایت
در مقابلت صف کشیده اند
و در می یابی
که تو از صف ِ کشنده گان ِ نفس
رخت بر کشیده ای

و خورشید همچنان عربده می کشد

Labels:

Monday, February 20, 2006

ده روز ِ اول ِ مرگ را
آسوده زیستم
اینک
مرگ مرا،آه، سوده می کند
مرگ، آ
مرگ، سو
مرگ، ده

Labels:

Monday, April 04, 2005

**

در چشم هایم میخ می کارم
تکرار ِ بوسه هایت را.

Labels:

Wednesday, March 02, 2005

ردّپا در برف

بر خاکستر برف
گور ِ تو را می سوزد باد
در وِزـ وِز ِ بی وَزن ِ وَزِش اش.
هر گور به ردّی می رسد
و هر راه به پاای.
و کودک ِ سرخوش
خوش خوشان
سر خویش
در جای ِ پای ِ پدر می نهد.

Labels:

Wednesday, June 23, 2004

خواب

در خاطره ی ِ خفته ی ِِ خطوط
خواب خوابیده، خواب می بیند
خوابم دیده
خوابم می بیند
خوابم خواب
می بیند
و خط
می بینم
خاطره را
می خوابّیند
در خوابم خاطره خواب می بیند.

Labels:

Monday, May 24, 2004

از جنده گی تا سیاست
تنها
یک سرگیجه
جامانده است
و آه که من چقدر از واژه ی ِ آزادی متنفرم!

Labels:

Thursday, May 13, 2004

سجلدَحوال

نام
نام ِ خانواده گی
نام ِ پدر
تاریخ ِ تولد
جنس
مذهب
تحصیلات
شغل
نشانی
و غیره ...
را نوشتم
و خود گم شدم.

Labels:

Monday, April 26, 2004

مرگآزمائی

مرگ را بیاموز
مرگ را بیازما
و بیا زِ ما مرگ را بیاموز
بیا زِ ما مرگ را
بیازما
مرگ را زِ ما
بیاموز
بیا...

Labels:

Sunday, April 11, 2004

بر پنجره ی ِ مَجاز
صدایی که خمیده
کلامی که گفته
نشده
می شود.

حقیقت ِ مَجاز
مجوز ِ حقایق ِ مُجاز را
در هزارتوهای ِ سیم و سکوت
شکسته تر از آن که بشنوی
می شکند
و نخستین کلام
می تند
در پس ِ پنجره ی ِ حجاب.

Labels:

Tuesday, March 30, 2004

اتو بوس ها دربه در ِ ایستگاه هایند.

Labels:

Monday, March 29, 2004

دهان ِ دریده ی ِ دروازه را
مچاله می کنم
تا که در چاله ی ِ دهانم
دری به تخته بخورد
و دهان دره
در ِ دهانم را
به خود وانهد.

Labels:

Sunday, March 21, 2004

از عین تا قاف

قرابت ِ غربت
مقبره ی ِ غربال شده ای ست
از غبار؛
خاک ِ مرده ای
بر خاستگاه ِ خواهش و اختیار
دریده تر از دره ی ِ دهان ِ دیوانه ای
دربه در ِ دالان ِ دریوزگی.

Labels:

Thursday, March 18, 2004

یک مشت اسکناس ِ تانخورده ی ِ زِبر
در جیب ِ دهانم
در انتظار ِ سخنان ِ گران سنگ
خیس می خورد؛
من لال شده ام.

Labels:

Monday, March 15, 2004

خاطرات ِ من دفتر ِ نانوشته ای ست از آرزو، برگ برگ گمشده در لابه لای ِ روزهای ِ معطل ِ بی حساب.

Labels:

Wednesday, May 14, 2003

عاشقانه

اکنون
تنها
خاطره ی ِ عشق ورزی هايم با تو
آخرين سوژه های ِ جلق ی منند.

Labels:

Thursday, April 10, 2003

آخرالزمون

دستی به زير ِ دامن ِ حقير ِ دلبندم
آه!
آنک يکی مچاچنگ!

Labels:

Thursday, March 13, 2003

عيساای ديگر

تکه ای از گوشت ِ دست ِ من
در پس ِ ميخ ِ آهنينن ِ سخت
در دل ِ چوب ِ صليبم
دفن شده است.

عروجم به ديگرسو نيست؛
مرگ ِ تن است
در منجلاب ِ روح.
آمين!

Labels: ,

Tuesday, March 11, 2003

سنگسار ِ کلام

سحرگاهان
کتاب ِ مقدس از سقف باريدن
باريدن گرفت.
مذاب ِ کلمات
در پياله ی ِ کفر
ِرِنگ ِبی رمقی را
به تلنگر ِ سقوط
رقصيدند.


در بستر ِ عمومی ی ِ عشق
در چنبر ِ تنهايی
به خواب رفته
گناه ِ آخرين.


نون
رَنگ ِ نگاه ِ تو را
دايره می زند
و قلم
سر از تيررس ِ سايه ی ِ سردت
می دزدد.
پرده ی ِ دالان ِ شايعه
لرزش ِ شرم را
در تشنج ِ سوگندهای ِ پاک
به غشغشه
نشسته است.


ُرُمبيدن ِ سقف ِ تقدس
از وزن ِ کلام
چادر ِ مهيبی از تطهير
بر جسد ِ معصيت پوشيد.


بر گوری بی نشان،
زوزه ی ِ سگی چلاق
باران ِ آمرزش را
در گندآب ِ آسمان
می گريد.

Labels: ,

Thursday, March 06, 2003

بهانه ی ِ پرواز

آبی تر از هميشه
دست هايت را
در قفس ِ مرده ی ِ مرغ ِ عشق
رها می کنم،
پرواز را
بهانه می کنم.

بهتان
پرنده ی ِ افليجی ست
خزيده در مغاک ِ اشک؛
گريه هايت را بشور.

آبی تر از هرگز
بهانه را
در قفس ِ دست هايت
پرواز می دهم
آواز می دهم
آبی ی ِ چشم هايت را.

Labels: ,

Friday, February 28, 2003

ميخ ِ مرگ

تلخی ی ِ قهوه ی ِ سرد
سخت ی زبانم را
به مرگ
باز می کند.
گرداب ِ خاطره دشوار بود
نوشوار هم بود
چون خنجری
خضاب بسته به شهد
در سينه ی ِ زهر.

Labels: ,